تبليغاتX
عشق ناز

 

عشق ناز

پیشی بیا من بخور پیشی بیا من بخور
 

سلام بر تمامی دوستان عزیز و ماهم

یه چند روزی به خاطر درسام نبودم ، حالام که اومدم خیلی شاکیم

چرا کسی کامنت نذاشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته

حالا وقتی حال همتون رو گرفتم می فهمید .

دلم می خواد بیشتر بمونم اما ریاضی باید بنویسم . حالم ازش بهم می خوره .

تازه داداشیمم حالم رو گرفت . می گه وقت نداره . بابا یکی نصیحتش کنه . یکی نیست بگه برا غریبه وقت داری برامن نداری . حالا خوبه همش روزی سه ربع می خواد باهام این درس مسخره ( ادبیات فارسی) رو کار کنه ها .

با همتونم اگه تا دفه بعد که اومدم ده تا کامنت گذاشته بودید که هیچ . من هم باز میام والا شروع می کنم به هرچی رو نباید گفتن ...........

راستی دنباله این رو هم بگم که این یک آگهی تبلیغاتی نیست .بی کلاس به کامپیوترت ور نرو مشکل از شبکست .

بابا من دنبال یه دوست دوروست حسابی میگردم اگه کسی رو سراغ دارید یا خودتون طلبه اید خبرم کنید .

وای به حال اونایی که سر کارم بزارن . پدرشون رو در میارم . میگید نه نیگا  کنید .....

راستی یه نفرم پیدا شه بهم بگه اگه از یکی خوشم بیاد باید چه جوری بهش بگم . پرو نشیدا اما از یکی خوشم اومده و روم نمی شه بهش بگم . هر کی می تونه کمکم کنه .

فعلا برید دنبال کارایی که گفتم تا دستورای بعدی رو بگم

شرم کم نه

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 
جــــــــــــــــاتــــــــــــــــون خــــــــــــــــــــالـــــــــــــــــی

هه هه !!!! چی ؟ نیشت رو ببند . فک کرده اینجام خونه خالست . خجالت نمی کشی . حیا رو قی کردی (شرمنده عین جمله بود) . بابا شرمم خوب چیزیه .

بعد با انگشت سبابه و شصت کف های جمع شده دور لبای تپلش رو پاک کرد و گفت : آخه اینا چیه تو کیف یه دختر مدرسه ای . بابا ما به سن شما بودیم اسم این چیزهارو هم بلد نبودیم .شما چه قدر پرویید .

و بعد رو کرد به مدیر  و اضافه کرد : حاج خانم اینارو چی کار کنم . و بادست به رژ لب و ریمل اشاره کرد

به مسیح قسم به هزار بدبختی جلو خودمو گرفته بودم که نخندم تا بیشتر ازاین آبروریزی نشه .مدیر همان طور که سرش تو دفتر دستکهاش بود گفت : زنگ بزن به اولیاشون .

ناظم شروع کرد به شماره گرفتن از بچه ها .همه التماس می کردن . به من که رسید ، شماره داداشم رو دادم . چون همیشه اون موقع سر کلاس بود و گوشیش سایلنت . ناظم با ولی همه صحبت کرد تا رسید به من ( نوبت میگم )

شماره داداشم رو گرفت . نمی دونم چنتا بوق خورد .اما ییهویی دیدم شروع کرد به صحبت کردن . اول فک کردم سر کارم گذاشته که بترسم ، اما یه خورده که نزدیک رفتم صدای داداشیم رو از تو گوشی شنیدم .ناظم گفت که باید حضوری باهاش صحبت کنه .

وسطای زنگ دوم بود که ناظم من رو از کلاس بیرون کشید و گفت که داداشم اومده . با هم به دفتر رفتیم . دلم عین قابلمه دیزی غل غل می کرد .

بعد از ورود به دفتر داداشم یه نگاهه عجیب غریب به من  انداخت . ناظم شروع کرد به وراجی.

اه که چه قدر صداش ناجور بود . عین پتک می خورد تو سرم . تا به خودم اومدم دیدم داداشیم بلند شده و با صدای بلند گفت :  چی کار کردین . شما به چه اجازه ای کیف یه نفر رو میگردید . نکنه اینجام پلیس داره .؟

چشمای ناظم گرد شد . من خشکم زد . داداشم گفت : اون وسایل مال شخصی ایشونه . از لحاظ ما هم که خانوادش هستیم همراه داشتن اینها برای یه دختر خانم جوون مشکل نداره.

بعد بدون معطلی گفت : اگه دیگه امری نیست من باید الان سر کار باشم و گرنه غیبت برام منظور میشه .

ناظم فک کنم هیچ حرفی نداشت بزنه . داداشم یه نگا به من کرد و خیلی گرم و صمیمی باهام خدافظی کرد. ناظم هم برای اینکه ضایع نشده باشه ازم یه تعهد گرفت که ازشون تو مدرسه استفاده نکنم . وسایلم رو موقع برگشتن به خونه تحویلم داد . من هم به کوری چشمش همون دم مدرسه (البته موقعی که پامو از در بیرون گذاشتم) به صورتم یه حالی دادم

به افتخار داداشیم تا دم خونه عروسی داشتم

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 
قایمکی

سلام .

بعد از ظهر وقتی از مدرسه برگشتم داداشیم حسابی باهام حرف زد .اینقد عصبانی بود که تدریساشو کنسل کرده بود .از همه چی صحبت کرد . از فرهنگ خانوادگی ، اجتماعی ، و آداب معاشرت و خیلی چیزای دیگه و البته جدی قانعم کرد .من تا امروز فک می کردم که هرکی وبلاگ یا وب سایت داره دنبال کاری از این دسته حتی اگه به این شکلم نه حالا یه جور دیگه ، اما داداشیم نشست و یه خروار صفحه برام اوورد که توش همه چی بود غیراز این جور چیزا .باورتون میشه من میخوام کنم . دلم یه جعبه دسمال کاغذی می خواد .

خلاصه این که خیلی معذرت . اوه اوه نبودید ببینید وقتی کارنامه قلم چی رو بهش نشون دادم چی قیافه ای شد . همه رو خوند تا رسید به زبان و ادبیات فارسی در صد ۵۰ اول یه چشم غره رفت . اما انگار سوپاپ پرونده باشد یه دفه گفت : مثلا داداشت ادبیات فارسی خونده . حالا قرار شده روزی ۴۵ دیقه برام وقت بذاره . اونم مجانی .برم حالش رو ببرم .

راستی بابت کار امروزمم شرمنده . جوونی کردیم . شما به کوچیکی خودمون ببخشید .( گول خوردید نه ، به قول مهران مدیری : اینه )  

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 
اس ام اسش میاد
سلام من دوباره اومدم یه مشت چرت و پرت سر هم بکنم و برم. اگه یه وقت خوشتون نیمود جدی نگیرین چون معدتون نمی کشه که این چرت و پرت ها رو حضمش کنین.

آدم باید واسه ی اینکه کاراش پیش بره و به همه کاراش برسه از جمله درس عشقش کنارش باشه.

قدیمیا می گن یا خودش میاد یا نامش.

اما حالا من می گم اس.ام.اسش میاد و همینم شد اس ام اسش اومد. پس منتظر باشید تا یکی بهتون اس ام اس بده. اما اگه طرف شمارتو نداشته باشه چی کار می کنی ؟ پس باید به جای اینکه غصه بخوری که وایی چی کار کنم چرا اس ام اسش نیمود و اینا بلند بشی بری توی خیابون و این ور اون ور گمشدتو پیدا کنی و بگی ببخشید این شماره منه اگه خواستی زنگ بزن و از اینا که همتون خوب بلدین. البته من دارم به دخترا هم میگم که همین کارا بکنین. اما زیاد توی خیابون نمونین چون ممکنه یه حرفایی پشت سرتون بزنن. بابا یه کم کلاس شهرتونا ببرین بالا خوب چی می شه دخترا به جای این که این همه آمار بدن تا شاید پسره شماره بده مثل یه آدم باحال بره شماره بده. تازه بعد از اون همه آمار ۱۰۰ بار ناز می کنی تا شماره بگیری که.. من واسه خودتون می گم چون ممکنه ترشیده بشین. بعدشم می گندین باید بریزنتون دور. از ما که گذشت واسه پشت سریامون می گم. بد می گم ؟ چشم رو هم بزاری و وا کنی می بینی که عمرت رفته و هیچ کاری که نکردی. عشقتم پیدا نکردی. به هیچ دردی هم نمی خوری. چند تا بچه هم دور و ورت دارن گریه می کنن. می گن بابایی گوشی رو وردار. دو دقیقه نمی زارن این بچه ها آدم راحت با همسرش حرف بزنه. بقیش رو چون حال ندارم بگم سرو تهش رو همینجا هم میارم ...  ۲ روز بعدش هم یه ماشین می زنه بهت راحت می شی. بعد باید واست فاتحه بگیرن و بعد ۷ روز گذشت تازه بگو یادشون نره اعلامیه چاپ کنن . چهله و یکسال گذشت هم اگه شد با هم بگیرین که خرجتون بالا نره. لامپ اون اتاقم یادتون نره خاموش کنین.

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 
به افتخار ....

خوشگل ناز من امشب با من بمون                  اگه میشه توم امشب با من بخون

چند روز پیش که جشن تولد داداشم بود جاتون خالی بود . خیلی ها بودم از فامیلا بگیر تا رفیق مفیقا. همه چیز بیست بیست

بالاخره بعد از ان دفعه منت کشی دیوید رو راضی کردیم یه قر کوچولو بیاد .

اما نمی دونم انگار مسیح خیلی دوسش داره می دونی چرا ؟

چون تصمیم گرفته بودم از رقصش فیلم بگیرم و بذارم تو وب ولی یه دفه شارژ دوربین تموم شد و خورد تو حالم

همین آهنگی که رو وبمه رو گذاشته بودیم .

یکی دو تا از همکاراشم بودن . یه خانومه بوده اوه اوه خداییش همه تو کفش بودن اینقدر ناز و خوشگل بود که نگووو ،همه آقایون داشتن تو کفش می مردن  مث این عکسه آب از دهن مردا که هیچی از دهن ما خانومام را افتاده بود .

چن تا عکس گرفتم که سر فرصت آپلود می کنم و میزارم .

یکی از این عکسا مال این خانومس . استاد ادبیات دانشگاه داداشم ایناست .

راستی کسی یه پسر خوشگل سراغ نداره که بیاد تو جشن تولد ما و ما هم پز در کنیم ....

 

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 
اولین نوشتار
سلام به همه گلای ناناز ، خوبید نه ، ناراحتیتون نبودن من بود که دیگه منم اومدم

به افتخارم اون کف خوشگل رو بزن

یکی هم به افتخار داداشیم که این قالب ناناز رو طراحی کرد

حالا همه با هم : هیپیب هورا

امروز ۲۰ مهر ۸۶ و اولین روز وب نویسی من . البته با کمک داداشیم که می خوام دنیا نباشه ولی اون باشه

به هر حال بیاین با هم حالی بکنیم .

  لینک نوشته
-- یاسمین پطروسیان


 


 

آرشیو وبلاگ
آبان 1386
مهر 1386

پیوندها
داداشی جونم
لاریسا خانم !
عیسی مسیح

:: طراح قالب::


  RSS